تبليغاتX
جواهرى در قصر
سلام دوستان امروز اومدم وبلاگ جدیدمون رو که در ضمینه دانلود آهنگ و برنامه و بازی و تم موبایل و کلی چیز دیگه هست رو معرفی کنم

http://www.ailinpc.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:43  توسط مدیر وبلاگ  | 

يانگيرو به يانگوم ميگويد كه او دو نامه از وزير اوه وبانو چويي دارد و درواقع سرنوشت آنها اكنون در دست اوست يانگوم از او ميپرسد چرا پيش او آمده واو ميگويد كه من از تمام قضايا با خبرم من به تو كمك ميكنم و تو بمن يعني اينكه بعد از اين ماجرا از ملكه درخواست بانوي منشيها را براي يانگيرو بكند!اما يانگوم ميگويد كه احتياجي به او ندارد و خودش ميتواند اين قضيه را اثبات كند

 

در خانه داگو يانگوم مشغول استراحت است كه با نو چويي به ديدار او مي آيد با ديدن او ميگويد ميونگي كجاست؟او ميخواهد طبق گفته يانگوم از او عذرخواهي كند يانگوم او را به محل دفن مادرش ميبرد.در آنجا بانو چويي از گذشته ميگويد و بعد از اتمام صحبتها از يانگوم ميخواهد كه او را ببخشد يانگوم ميگويد كه او بايد به دفتر دادستاني برود و همه چيز را بگويد اما بانو چويي اينكار را نميكند.

از اين طرف به پانسول چويي خبر ميرسد كه يانگيرو ناپديد شده و او افرادش را براي پيدا كردن او ميفرستد.آنها سرانجام قبل از اينكه يانگيرو به دفتر دادستاني برود او را ميربايند و او را مجبور ميكنند كه به دادستاني برود وطبق خواسته آنهابا صحبتهايش وزير اوه را مقصر اعلام كند.او اين كار را انجام ميدهد

به افسر مين خبر مهمي ميرسد ظاهرا در بين مهاجمان بازداشت شده يكي از مقامات كاگاوا كه يك منطقه ژاپني است بوده كه مشخص شده بين او و وزير اوه يك توافق نامه تجاري مخفيانه با شرايط وزير اوه بسته شده است.بانو چويي كه بسيار زرنگ است به ملاقات ملكه مادر ميرود و با زيركي در مورد وزير اوه وكارهايي كه انجام داده صحبت ميكند و اين باعث ميشود كه ملكه مادر از ملاقات وزير اوه خودداري كند همه چيز فعلا بر طبق خواسته بانو چويي پيش ميرود

اما كارهاي زياد يانگيرو براي خانواده چويي هيچ تاثيري در حفظ جان او ندارد و آنها او را از شهر بيرون ميببرند و ميكشند.بدين ترتيب يكي از شخصيتهاي منفي مجموعه به دست كساني كه دائما در حال خدمت به آنها بوده كشته ميشود

اين خبر به يونسنگ ميرسد واو خيلي ناراحت ميشود بانوچويي در ملاقاتي با گيوم يونگ از كارهايي كه قبلا كرده و اينكه خودش هم در ابتدا مخالف اين كارها بوده و اصرار خانواده باعث شده او هم همچين آدمي شود ميگويد و سرانجام به او ميگويد كه كشتن يانگيرو به اين خاطر بوده كه اگر بعدها آنها بدردسر افتادند گيوم يونگ بتواند نجات پيدا كند و با تربيت بچه اي دوباره خانواده چويي را احيا كند

در ملاقاتي كه بين پادشاه و يونسنگ صورت ميگيرد يونسنگ از او ميخواهد كه حرفهاي يانگوم را قبول كند و انجامش دهد پادشاه از بانوي منشيها و وزير اوه ميگويد و از اهميت اين موضوع اما يونسنگ به او ميگويد كه يانگوم وصيت نامه رييس پزشك را دارد

اما خيانتي ديگر بانو چويي به يئول اي نامه اي ميدهد تا او اين نامه را به دفتر امور داخلي ببرد اين نامه در واقع نامه جعلي بعنوان وصيت نامه رييس پزشك ميباشد كه توسط بانو چويي انجام شده است يئول اي اين نامه را به دفتر امورداخلي ميبرد و اين باعث ميشود كه آنها وزير اوه را براي تحقيقات بيشتر به اين دفتر فرا بخوانند

اين قضيه به گوش افسر مين و يانگو مميرسد و آنها ميفهمند كه بايد هر چه زودتر دست بكار شوند از اين طرف بانو چويي كه توانسته با حرفهايش اعتماد ملكه مادر را جلب كند در مورد يانگوم واينكه او وصيت نامه رييس پزشك را دارد صحبت ميكند ملكه مادر دستور ميدهد كه يانگوم به پيش او بيايد قبل از ورود يانگوم را بازرسي ميكنند اما وصيت نامه با او نيست ملكه مادر از او ميخواهد كه وصيت نامه را به او بدهد اما يانگوم ميگويد كه اين حقيقت ندارد و او وصيت نامه اي ندارد چرا كه اگر داشت مستقيم به پيش ملكه ميرفت وماجرا را ميگفت.در دادستاني وزير اوه وقتي ميبيند همه چيز بر وفق مراد بانو چويي پيش ميرود زبان باز ميكند واز اتفاقات گذشته قضيه سم ريختن بانو چويي در غذا در زمان ميونگي قضيه بانو هن و.. ميگويد

اين باعث ميشود كه طبق دستور پادشاه تمام افرادي كه به شكلي با قضيه اردكهاي گوگردي در ارتباط بوده اند رودر رو شوند بانو چويي وزير اوه بانو مين پزشكان دارو خانه سلطنتي همه در جلسه دادگاه گرد هم مي آيند

حرفها كه آغاز ميشود بانو چويي مورد اتهام قرار ميگيد اما او با زيركي تمام ماجراها را به شكلي به وزير اوه نسبت ميدهد او در مورد قضيه اردكهاي گوگردي ميگويد كه در زماني كه اين قضيه رخ داده در آنجا نبوده است و وقتي بانو مين قضيه صدفهاي دريايي كه هانگ خورده را ميگويد بانو چويي باز هم با زيركي از اين موضوع طفره ميرود ظاهرا همه چيز به نفع بانو چويي است وآنها شاهدي ندارند اما ناگهان در دادگاه باز ميشود.فكر ميكنيد چه كسي وارد ميشود؟بله رييس پزشك داروخانه كه همه فكر ميكنند خودكشي كرده است به همراه افسر مين ويانگوم وارد ميشوند

دهان همه از تعجب باز ميشود چرا كه همه فكر ميكردند او  خودكشي كرده است.يانگوم نيز با نگاهي كه از آن خيلي چيزها ميشود فهميد به بانو چويي نگاه ميكند...

 

 

خیلی ببخشید که دیر شده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 22:22  توسط مدیر وبلاگ  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 1:10  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 1:8  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 0:59  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 0:46  توسط محمد  | 

ببخشید دیر شد

خاندان چویی که ازشکنجه رهایی یافته اندبه زندان منتقل می شوند...

پانسول چویی وبانوچویی دراین فکرهستندکه چه اتفاقی باعث آزادی آنهاشده است که گومیونگ می گویدکه آنهاگفتنداین فرمان ملکه بودوهمه فکرمی کردندیانگوم دراین مدت توسط نگهبانان تنبیه می شود درحالی که دراین مدت اودرحال بررسی بیماری پادشاه بوده است...

که دراین حین پانسول چویی می گوید پس شما می گویید که زندگی ماحالادردستان یانگوم است؟که گیومیونگ می گویدحالا...

وزیراووکه فکرمی کند یانگوم مرده است وقتی متوجه می شود اوزنده است عصبانی می شودوعلت زنده ماندن یانگوم راجویامی شودکه به او اعلام می کنندبه دستورملکه یانگوم راآزادکردند...

یانگوم که متوجه بیماری پادشاه شده است به همراه افسرمین به نزدملکه می روند،که ملکه ازیانگوم می پرسدکه بیماری پادشاه راتشخیص داده است؟...

که یانگوم می گوید:بله،مابرروی بیمارانی که درآنهاعلائم سرماخوردگی وجود داشت به دقت امتحان کردیم امامن فهمیدم که مسئله سرماخوردگی نیست زیراعلائم دیگری نیزدرپادشاه دیده می شودکه من با موفقیت دوفردی راکه علائم پادشاه را داشته اند باموفقیت درمان کردم...

ملکه ازیانگوم می پرسد که اسم وعلت این بیماری چیست وپادشاه چگونه به این بیماری مبتلا شده است که یانگوم اعلام می کندمن بیماری رایافته ام امااسم آن رانمی دانم...

دراین حین پزشک قصراعلام می کندکه می داند اسم این بیماری چیست ومی گوید برای درمان پادشاه بایدازشیرین بیان استفاده کرد که یانگوم سریعامخالفت خودرااعلام می کندومی گوید برای درمان پادشاه بایدازداروی یونگ دام ساگان استفاده کنیم...

به دستور افسرمین یکباردیگرپادشاه رامعاینه می کنندکه پس ازمعاینه پادشاه،پزشک قصرهم چنان برعقیده قبلی خودمعتقداست وپزشک جانگ نظریانگوم راتاییدمی کند...

که دراین حین وزیراووبه دیدارملکه می آید وازاوتقاضامی کندکه حرف های یک پزشک ساده راقبول نکندوازتصمیم خودبرگرددوازاومی خواهدمراقب او وداروخانه سلطنتی باشدزیرابااین اقدام وضعیت او وداروخانه به خطرمی افتد که ملکه تقاضای وزیراووراقبول می کندومعالجه پادشاه رابه پزشک قصرمی سپارد...

که یانگوم اعتراض می کندواعلام می کندیک تشخیص اشتباه روی سلامتی پادشاه مستقیماتاثیرمی گذاردواگرمااورازودتردرمان نکنیم ازدردشکم رنج خواهدبردوهمچنین سنگینی نفس اورابه سمت سکته می کشاند...

ملکه به دلیل شدیدترشدن بیماری پادشاه سران قصرراجمع می کند واعلام میکند که تشخیص یانگوم درست بوده است...

یانگوم درجلسه پزشکان استفاده ازطب سوزنی درمناطقی را خواستار می شود که باعث مخالفت پزشکان قصرمی شودامابااصراریانگوم این کارعملی می شود...

یانگوم که به دیداریونسنگ رفته است توسط ماموران قصربه علت تجویز اشتباه دستگیرمی شود ...

یانگوم وافسرمین جانگ هو رادستگیرمی کنند وبه آن ها می گویند که پادشاه نمی تواندببیند وعلت راازآن ها جویا می شوندکه وزیراوودستورمی دهدکه افسرمین رازندانی ویانگوم رابه بیرون ازقصربیندازند...

که ناگهان ملکه ازراه می رسدوبه یانگوم وافسرمین می گویدکه من شمااطمینان کردم چطورتوانستید مرتکب چنین کاروحشتناکی شوید...

که یانگوم اعلام می کند من این کارراکردم تامانع کورشدن پادشاه شوم وبه خاطرطب سوزنی نیست که بینایی اوضعیف شده بلکه این قسمتی از مراحل درمان است واز ملکه می خواهد که اجازه دهدخوداوپادشاه رامعاینه کند(که باعث تعجب حاضرین می شود زیرازن هاحق ندارندپادشاه رامعاینه کنند)...

ملکه ازیانگوم می پرسدکه آیامی تواندپادشاه رادرمان کندیانه،که یانگوم ابرازتاسف می کندومی گویدیک پزشک نمی توانددرموردبیماری ضمانت دهدکه ملکه می گوید پس توقصدداری مرگ خودرابه عقب بیندازی که یانگوم می گویدیک پزشک تلاش نمی کندزندگی خودش راقبل ازبیمارش نجات دهد...

بانوچویی به نزد یانگوم وافسرمین می ایدواعلام می کند که ملکه دستورداده است یانگوم پادشاه رامعاینه کندوتاآن زمان افسرمین نیزدرزندان حبس شود...

یانگوم شروع به معاینه پادشاه می کند...

یانگوم پس ازمعاینه به مطالعه کتاب ها می پردازد...

دراین حین بانوچویی که فکرمی کندپزشک قصرآن ظرف حاوی سم رادرداخل آشپزخانه گذاشته است،ازیوئلی می خواهد که مقداری آرسنیک به عنوان دارو به پادشاه تجویزکند...

پس ازرفتن یوئلی،بانوچویی اعلام می کند تنها کسی که می توانسته آن ظرف را درآشپزخانه بگذارد خودیوئلی است وبه همین دلیل مراقبی برای او می گذارد ومتوجه ارتباط یوئلی با بانوپارک(بانوی سابق مشی های دربار) می شود...

دریکی ازمراحل معالجه حال پادشاه وخیم تر می شود که این امرباعث زندانی شدن یانگوم می شود...

هم چنین بانوچویی وگیومیونگ نیزبه علت خیانت دستگیرمی شوندوبه زندان انداخته می شوند...

یانگوم وافسرمین درزیرشکنجه هستندکه ناگهان رییس کاردارهافرامی رسدواعلام می کندکه ملکه دستورداده است یانگوم راآزادکنید...

یانگوم رابه نزدپادشاه ملکه می برند وملکه می گویدکه حال پادشاه روبه بحران است به گونه ای که پزشک شین می گویدبیماری پوستی پادشاه خوب شده است وملکه ازیانگوم می خواهد کارخودراادامه بدهد ویانگوم شروع به مداوای پادشاه می کند...

پس ازساعت ها تلاش یانگوم ازپادشاه می خواهدکه ازخواب بیدارشودوچشمان خودرابازکند...

 
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 21:11  توسط بهراد  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 17:18  توسط مدیر وبلاگ  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:50  توسط محمد  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:49  توسط محمد  |